محمد موسوى بجنوردى
11
علم اصول ( فارسى )
به بيان زايد دارند ( مثل وجوب كفائى و وجوب تخييرى كه نياز به بيان زايد دارند ، اطلاق برخى جاها دايره را مضيّق مىكند ) . حال بايد ببينيم كدام يك از استحباب يا وجوب به بيان زايد احتياج دارند . برخى معتقدند كه وجوب و استحباب معناى مركب دارند . وجوب به معناى « طلب الفعل مع المنع من الترك » است و دو جزء دارد : جزء اول « طلب الفعل » است كه معناى جنسى دارد و جزء دوم « منع من الترك » است كه معناى فصلى دارد . استحباب به معناى « طلب الفعل مع الاذن فى الترك » است و دو جزء دارد : جزء اول « طلب الفعل » و جزء دوم « اذن فى الترك » است . بنابراين نظريه ، هر دوى وجوب و استحباب نياز به مئونهء زايده دارند و لذا با اصالة الاطلاق نمىتوان هيچكدام را اثبات كرد . آيا واقعا مطلب چنين است ؟ آيا در عرف عقلا اگر كسى بدون هيچ مئونهاى فقط امر كند از آن طلب وجوبى را نمىفهمند ؟ طبيعت طلب ، لزوم ايجاد مادّه در خارج را مىرساند ، پس طبع طلب بدون قيدى اقتضاى وجود مادّه در خارج را دارد ، حال اگر آمر نظرش امر استحبابى باشد بايد قيد ترخيص در ترك را بياورد . چون ما وجوب را امرى بسيط و استحباب را امرى مركب مىدانيم ، مىتوانيم به اطلاق يا اصلا به بناى عقلا تمسك كنيم كه امر بدون قيد و مطلق ، وجوب و الزام را مىرساند . مرحوم آخوند ( ره ) وجوب را طلب يا ارادهء شديد و استحباب را طلب يا ارادهء ضعيف مىداند . بدين ترتيب تفاوت وجوب و استحباب در شدت و ضعف طلب است . براساس اين نظريه ، وجوب و استحباب هر دو مركب هستند .